Random Blog
Join JournalHome.com.
Create your own free blog today.
Create Your Blog
Flag this entry/bog.
It will be manually reviewed.
Report This!

...اهين خبر


این ترج...ه ...ن است اگر اشکالتی دارد ش...ا رفع بفر...ایید.

Home | Profile | Archives | Friends


انديشه"هاي مطهر در اقتصاد

Posted at 2:43 AM, 5/13/2007 in Unspecified


انديشه"هاي مطهر در اقتصاد

]با نگاهي به كتاب نظام اقتصادي اسلام- شهيدمطهري[

 

اقتصاد اسلامي، بحث نويني است كه هم زمان با علم اقتصاد در جهان، در حوزه"هاي علميه مطرح شد، به طوري كه مي"توان تأثير متقابل اقتصاد اسلامي اقتصاد غرب را به خوبي در طول ساليان درازي مشاهده كرد.

البته پدر علم اقتصاد پل ساموئلسون چندان از زمان ما دور نيست ولي با تمام اين تفاصيل درحوزه علميه نجف اشرف ما شاهد بروز و ظهور اقتصاد دانان اسلامي همچون آيه اله محمد باقر صدر هستيم.

عنصر اصلي اقتصاد در غرب را مي"توان در مطرح نمودن چند موضوع در دوران"هاي مختلف مطرح كرد كه به مكاتب اقتصادي معروف شدند. اولين عنصر سودآوري يا Utility است كه اولين مكتب اقتصادي را به وجود آورده است. در كانيتيليسم يا مكتب سوداگري هم"زمان با كشف طلا در آمريكا آغاز شد. كريستف كلمب كه بر اساس نظريات جغرافي"دانان ايراني دريافته بود زمين كروي و گرد است. نقشه آنها را مقابل خود گذاشت و خواست كه از سوي ديگري به كشور هندوستان رفته و كروي بودن زمين را به اثبات رساند. قبلاً معمولاً اسپانيايي"ها مجبور بودند از درياي مديترانه و از طريق تركيه و ايران و پاكستان به هندوستان بردند و يا از طريق كانال سوئز عربستان را دور بزنند و از طريق درياي هندوستان و اقيانوس هند به آنجا بردند و او تصميم برعكس گرفت. بعد از چند روز مسافرت به سرزميني رسيد كه تصور كرد هندوستان است و به همين لحاظ مردم اوليه آمريكا را اينديانا ناميده"اند؛ زيرا تصور مي"كردند كه سرخپوستان آمريكا همان هندي"هاي آسيايي هستند. گرچه سال"ها طول كشيد تا موضوع آمريكا به اثبات برسد ولي يك هجوم عمومي و مهاجرت"هاي بزرگ به سوي اين قاره تازه كشف شده آغاز شد. به خصوص اين كه آنها داراي معادن دست نخورده بودند و مردم به تصور اين كه به بخشي از هندوستان اين سرزمين افسانه"ها و ثروت"هاي افسانه"اي رسيده"اند كه بلا صاحب است و ايرانيان بر آن تسلط ندارند،" خود را مالك آنجا دانستند و تا توانستند مردم بومي را كشتند و سرخپوستان را از بين بردند تا كل سرزمين افسانه"اي به دست آنها بماند.

 

سوداگري يا مركانتليسم             Mercantilism

هجوم مردم اسپانيا به منطقه آمريكاي لاتين هنوز هم آثار خود را باقي گذارده به طوري كه اكثر كشورهاي اين منطقه به زبان اسپانيايي سخن مي"گويند. بعدها انگليس و فرانسه هم براي عقب نماندن به قسمت"هاي ديگري رفتند كه آلماني"ها و انگليسي"ها اغلب در آمريكاي شمالي و فرانسوي"ها در قسمت كانادا تجمع خود را آغاز كردند. هر گروه كه به آمريكا مي"رفت، با طلا و معادن طلا برمي"گشت. تا جايي كه هيچ اسپانيايي"اي باقي نماند كه نظريه سوداگري را قبول نكند و لذا كشاورزي و صنعت اسپانيا دچار وقفه شده و انگليس"ها كه عقب مانده"تر بودند هنوز در كار كشاورزي بودند كه نتيجه ماندگاري خود را به زودي ملاحظه كردند:... وقتي همه اسپانيايي"ها به آمريكا رفتند و با طلا برگشتند،" چيزي براي خوردن نداشتند! گندم در انگليس بود لذا تجار اسپانيايي براي خريد گندم و ارزاق ديگر به انگلستان روي آوردند و انگليسي"ها از همين جا پدرسوختگي خود را شروع كردند: حالا كه ما مانديم و شما طلا زياد داريد، بايد قيمت بيشتري براي گندم بپردازيد... كم كم ثابت شد كه توليد و كشاورزي بهتر از توزيع و پيدا كردن گنج است. زيرا اسپانيايي"ها حاضر شدند تمام طلاهاي خود را دو دستي تقديم پادشاه انگلستان كنند و در عوض از گرسنگي نميرند! زيرا آنها كه نمي"توانستند طلا را بخورند! ولي پادشاه انگليس مي"توانست تاج بزرگ"تري درست كند و در عوض دستور دهد رعايا گندم را به اسپانيا بفروشند... سيستم اقتصاد در حال تحول بود: پشتوانه طلا ديگر ارزش خود را از دست اده بود. اين همه گنج يافتن"ها بي"نتيجه بود و توليد ارزش خود را پيدا مي"كرد. نظر به اقتصاددانان هم به ناچار تغيير كرد. همه به اين نتيجه رسيدند در يك بيابان بي"آب و علف يك كوه طلا هم ارزشي ندارد. زيرا انسان زنده نمي"ماند كه از آن استفاده كند. انسان نيازمند يك قرص نان و يك كف دست آب است. چرا بايد اين همه زار و زحمت به خود بدهد از اين سر دنيا، اسپانيا به آن سر دنيا آمريكا برود و طلا پيدا كند. آن هم با چه زحمتي: دوستان خود را بكشد يا با آنان درگير شود يا سهم آنان را از بين ببرد. كار به جايي برسد كه به جز سگ آن حيوان وفادار به كس ديگري اعتماد نكند و براي همين است كه براي آمريكاي جوينده طلا، سگ ارزش بيشتري از انسان دارد. زيرا انسان"ها به هم خيانت مي"كنند و طلاي يكديگر را مي"دزدند يا سهم يكديگر را از بين مي"برند ولي سگ با يك كف دست آب و يك قرص نان مي"سازد و حاضر به خيانت به صاحب خود نيست. زيرا طلا براي او ارزشي ندارد.


گرايش به توليد يا سرمايه                      Product Orientation

برگشت از گنج يافتن به توليد كردن چنان زياد شد كه كارخانجات عظيم صنعتي در اروپا به راه افتاد. كشورها به سوي توليد انبوه رفتند. انقلاب صنعتي عظيمي به راه افتاد و توليد بسيار شد. هر روز اختراعات جديدي در راه افزايش توليد به وجود آمد. اختراع بخار و نيروي آن توسط وات (James WATT) كمك زيادي كرد تا نيروي كار جديدي به كمك توليد بيايد و توليدات بدون كمك كارگر هم صورت گيرد. بحث اصالت سرمايه يا كار از اينجا آغاز شد، كارگر ادعا مي"كرد كه همه چيز از آن اوست چرا كه اگر كارگر نباشد،"توليدي وجود ندارد. Capitalist و سرمايه"دار ادعا مي"كرد كه همه چيز را به واسطه سرمايه اوست. او مي"تواند دستگاه"هاي زيادي بياورد و يا سرمايه"گذاري كند و اختراع نمايد كه اصلاً احتياجي به كارگر نباشد. هر يك براي اثبات مدعاي خود به دانشمندان متوسل شدند: دانشمندان سرمايه"داري، ثروت ملل را نوشتند و بر طبل كاپيتاليسم كوبيدند و دانشمندان كارگران ماركس و ماركسيسم را نوشتند و نيروي كار را ستايش كردند. به طور خلاصه از مجموع كار و سرمايه توليد يعني عنصر سومي به وجود مي"آيد كه تا كنون نبوده است. اگر سرمايه پدر، و كار را مادر در نظر بگيريم، توليد، طفل آن دو است. و اين بحث هميشگي در طول تاريخ كه از طفل مي"پرسند: پدر را بيشتر دوست داري يا مادر را؟ و زندگي پدر و مادر درست بر اساس جواب اين سؤال خط مشي خود را پيدا مي"كند: اگر كودك بگويد پدر را دوست دارم، مادر روش افسردگي را در پيش مي"گيرد و پدر فرمانرواي خانواده مي"شود و اگر كودك بگويد مادر را بيشتر دوست دارد، دوران بدخلقي پدر شروع مي"شود و مادر مي"شود فرشته نجات و اگر كودك اراده كند كه آن دو را آشتي بدهد مي"گويد: هم مادر را دوست دارم هم پدر را! و اگر بخواهد بين آن دو تفرقه ايجاد كند، نزد مادر مي"رود و از اخلاق بد پدر مي"گويد و وقتي نزد پدر است از رفتار مادر خبرچيني مي"كندو...

و اين سلسله در كار و سرمايه هم ادامه دارد: مردم در اين ميان همانند كودك رفتار مي"كنند. اگر بخواهند بين سرمايه و كار جدايي بياندازند، هم اتحاد به كارگري را بد مي"خوانند و هم سرمايه را...


سوسياليم و سرمايه داري

انديشه حمايت از كارگر و سرمايه در عصر آهن و فولاد و صنعت، همان انديشه كودكانه بشري در ابتداي تاريخ است.. آيا «توليد» كه نتيجه كار و سرمايه است به كارگر تعلق دارد يا به سرمايه دار؟ كارگر يا دانشمندان كارگر با زبان گوياي آنان ماركس مي"گويد، اين ارزش افزوده است نتيجه كار كارگر است و بايد به او برگردانده شود و سرمايه"دار اگر آن را بردارد استثمار كرده است. و سرمايه"دار و آدام اسميت، ريكارد و... ديگران مي"گويند: اگر سرمايه نبود، كارخانه"اي نبود و كارگري هم نبود... پس ارزش افزوده همان «بهره» يا سود يا رباي يك سرمايه است و به كارگر نبايد داده شود. اما انديشه شهيد مطهري، در اين راه بسيار روشنگر است: يك اشتباه فلسفي و يا تاريخي روي داده است: هدف غايي و هدف فاعلي در اينجا خلط شده است و آن اين كه نقش طبيعت در آن حذف شده: توليد به معني خلق در نظر گرفته شده است. درحاليكه توليد فقط تغيير شكل است. البته استاد مطهري منظورش نق

Share |

Notify me of followup comments via e-mail.

Share and enjoy
  • Digg
  • del.icio.us
  • DZone
  • Netvouz
  • NewsVine
  • Reddit
  • Slashdot
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • YahooMyWeb


{ Last Page } { Next Page }