|
کی نوبت من می رسد؟
سیستم خانوادگی خانواده هایی که دارای یک عضو معتاد هستند ، دچار اختلال می شود.بعضی از محققین بر این باور هستند که افراد غیر معتادی که در یک خانواده معتاد زندگی می کنند به یک جور سازگاری دست می زنند که به آن هم وابستگی می گویند.بر سر اینکه آیا می توان اصلاً کسی را هم وابسته نامید یا خیر اختلاف نظر وجود دارد.شخصی که هم وابسته شده است؛ به خاطر جوّ خانوادگی سعی می کند نیاز های خود را به خاطر دیگران سرکوب کند.می گویند 95 درصد از افراد به نوعی دچار هم وابستگی هستند. شاید بتوان آن را نوعی نرم به حساب آورد.
اما فراموش کردن خود به خاطر دیگران خوب است؟
من در ایران هیچ وقت به خاطر مشکلات زندگیم به یک مشاور مراجعه نکرده ام. نمی دانم وقتی زنی با شوهرش به بن بست می رسد و همه اتفاق نظر دارند که باید به این ازدواج پایان داد؛ چگونه مشاور به چنین زنی کمک می کند.اما آنچه در دور وبرم می بینم این است که اکثر مردم وقتی می فهمند ذوجی دارای فرزند هستند؛ تأکید می کنند که باید به خاطر بچه هایت به زندگی ادامه دهی.هیچ وقت فکر نمی کنند که بچه ها در محیطی که هر دو والد هستند اما همیشه دعوا و سر و صدا وجود دارد ؛از زندگی لذت نمی برند. شاید آنها هم ترجیح دهند که فقط با یک والد زندگی کنند ، اما زندگی بدون دغدغه ای داشته باشند.
در آمریکا مشاوران شخصیت کسی را که نیازها و امیدها و آرزوهای خودش را زیر پا می گذارد، یک شخصیت مختل شده می دانند. آنها به او کمک می کنند تا بفهمد که به عنوان یک انسان حق دارد به نیازهای خود هم فکر کند.اما در ایران قضیه عکس این مطلب است. باور مردم بر این است که زن خوب زن بساز است. زنی است که در خانه تحقیر شود، شهروند نادیده باشد، گاهی خشونت را تحمل کند، اما به خاطر آینده ی بچه هایش تحمل کند.چنین زنی نمونه یک مادر فداکار است.مادری که تمام جوانی خود را فدای آینده بچه هایش می کند.در حالی که شواهد نشان می دهند کودکانی که در چنین خانواده ای بزرگ می شوند ، چون نقشهایی را که باید در یک زندگی عادی یاد بگیرند و ایفا کنند، هرگز یاد نمی گیرند، آنها نیز دچار اختلال شخصیتی می شوند.به عبارتی شخصیتی که در یک خانواده معتاد شکل می گیرد یک شخصیت ناقص است.بنابراین همسران معتادین بیهوده خیال می کنند که نقش یک مادر فداکار را ایفا می کنند. چون هم خودشان را نادیده گرفته اند، و هم اینکه ارزش ماندنشان بیشتر از جدائیشان نبوده است.البته جدائی هم باز عوارضی برای بچه ها بوجود خواهد آورد . اما به گمان من بدتر از زندگی پر از جدال با پدر و مادر بیولوژیکی نخواهد بود.
فقط مادران ایرانی نیستند که نیازهای خود را به خاطر کودکانشان سرکوب می کنند.در همه جای دنیا مادران آمال و آرزوهای خود را زیر پا می گذارند. اما این یک فضیلت نیست.این تصمیمی است که مادر در عین درماندگی می گیرد. تعقل در آن نقشی ندارد. وقتی به یک زندگی پر از جدال فکر می کنیم می بینیم که تمام اعضای خانواده در رنج هستند. اما اگر مادر نخواهد فداکار باشد ، حداقل یک نفر از این منجلاب رهائی می یابد؛آن هم خود اوست.چون کودکان به هرحال در رنج خواهند بود چه در این زندگی پر از جدال و چه در صورت جدا شدن پدر و مادر.البته مادر هم کاملاً به آسایش نمی رسد. چون حضانت بچه ها در ایران به عهده پدر است.یا اگر مادری بخواهد از بچه هایش نگهداری کند، با هزاران مشکل روبرو خواهد شد. اما باز هم این مشکلات به یک زندگی پر قیل و قال و خالی از احساس ارجحیت دارند.
به عنوان یک مادر فکر می کنم که باید روزی هم نوبت من برای بهره بردن از زندگی برسد. کودکم شاید بتواند در آینده با دیدی باز اقدام به ازدواج کند و از یک زندگی خوب بهره ببرد. اما اگر من بسوزم و بسازم کی نوبت من می رسد؟ کی میرسد زمانی که دنیا به روی زنی که شوهری معتاد داشته لبخند بزند؟ کی می رسد زمانی که دغدغه فقری که او مسببش هست ، روحش را آزار ندهد؟ کی می رسد زمانی که برای خودش ، به خاطر آرزوهایش زندگی کند؟
وقتی کتاب substance abuse نوشته گری ال فیشر و توماس هریسون را خواندم . در بخشی که به هم وابستگی اختصاص یافته بود؛ ماجرای زنی را خواندم که شوهری معتاد داشت.همیشه در خانواده مشاجره وجود داشت.بچه ها هیچ وقت رنگ آسایش نمی دیدند.از آنجا که آن زن از تنهائی خود می ترسید، سازش با شوهرش را به خاطر وجود بچه هایش و به خاطر اینکه شوهرش به او نیاز داشت توجیه می کرد.اما مشاوران به او گفتند که نباید آرزوهای و نیازهای خودش را فراموش کند.پس از چند جلسه مشاوره زن برای طلاق تصمیم قطعی می گیرد و پس از مدتی به مشاوران زنگ می زند و می گوید که حالا یک زندگی راحت را بدون شوهرش تجربه می کند.
اما این فرهنگ در کشور ما وجود ندارد.وقتی کسی از دردت می فهمد، اول می گوید باید به بچه هایت هم فکر کنی.بگذار بچه هایت بزرگ شوند بعداً جدا شو.بچه ها که بزرگ شدند ، جوانی کدام زن بر می گردد؟من فکر می کنم اگر انسان کمی هم خود خواه باشد ، آدم بدی نیست.مادری هم که خودش را فراموش می کند به بچه هایش خدمت نمی کند.کمی فکر کنیم شاید صفتهایی را که به عنوان صفتهای اخلاقی می شناسیم ، نیاز به شستشو و بازتعریف داشته باشند.
|