در نزدیکی شیراز دریاچه کوچکی است که به آن دریاچه نمک می گویند. تا چند سال پیش چهارشنبه سوری همه به کنار این دریاچه می رفتند و آتش روشن می کردند و گاهی هم علی رغم اینکه در جمهوری اسلامی زندگی می کنیم ، می زدند و می رقصیدند.چند سالی است که دریاچه نمک جای خودش را به بلوار چمران داده است.دو سال پیش به کنار دریاچه نمک رفتیم ، اما همه ماشینها می گفتند برگردید اینجا کسی نیست. همه به طرف چمران و شهر صدرا رفته اند.هیچ کس کنار دریاچه نبود. امسال ،همانند سال گذشته به بلوار جمران رفتیم. چون ترسیدیم به کنار دریاچه نمک برویم اما کسی نباشد و دماغ سوخته برگردیم.نمی دانم چرا جاذبه پارک حاشیه ای چمران برای جوانان شیرازی بیشتر از جاهای دیگر شهر است.در حالی که انتظار داشتم جوانها در بلوار چمران هر دسته برای خودش آتشی روشن کرده باشد، اما دیدم که در سرتاسر بلوار به این بزرگی حتی یک کپه آتش هم روشن نبود.هر از گاهی چند جوان دسته جمعی شعرهای بی سر و ته می خواندند. اما فرهنگ شاد ایرانی جای خود را به ترقه بازی و اذیت و آزار دیگران داده بود.اول از اینکه این همه جوان را یک جا می دیدم ، تمام وجودم پر از شادی بود. هر چه چشم کار می کرد ، جوان بود. پسر و دختر بود که ریخته بود توی این بلوار چمران. چهره همه شاد بود. دو پسر برای شوخی چادر پوشیده بودند و ماسک پیرزن جادوگر به چهره زده بودند و همه را می خندادند.اما اکثر پسر ها تفریحشان این شده بود که ترقه بندازند جلوی پای دختر ها و از جیغ کشیدن آنها بخندند. بعضی از این ترقه ها آنقدر دود و آتش بلند می کردند که پس از خاموش شدن رنگ آسفالت را تغییر می دادند.صدای بعضی از ترقه ها آنقدر وحشتناک بود که وقتی در کنارت پایت به زمین می آمد یک آن شوکه می شدی. صدا بی شباهت به صدای بمب نبود. در سال گذشته بلوار چمران پر بود از نیروی انتظامی. اما امسال خبری از آنها نبود. تک و توکی در بعضی جاها حضور داشتند که اصلاً کاری به مردم نداشتند.روی هم رفته اگر بچه های شیراز یاد می گرفتند که فرهنگ شاد ایرانی را به همان صورت که در گذشته بوده حفظ کنند ، بسیار بهتر از ترقه بازی بود. چون هر کسی که ترقه جلوی پایش به زمین می خورد ، آنقدر اعصابش خورد می شد که نا خود آگاه فحش می داد.آیا این فرهنگ با فرهنگ ایرانی هم خوانی دارد؟
یک چیز جالب برای شما بگویم. در شهر شیراز از داخل حوض ماهی آرامگاه سعدی ، آبی به داخل یک قنات می ریزد. مردم شیراز بر این باورند که آب تنی در روز چهار شنبه سوری در این قنات باعث می شود که در سال آینده به مراد و حاجت خود برسند.البته در این هوای سرد فقط خانمها هستند که می توانند در این قنات آب بیفتند. از اینکه آیا چنین مراسم خرافی در جاهای دیگر کشورمان رایج است یا خیر خبر ندارم.اما خانمی گفت: من ساعت 6 صبح رفتم آنجا ، جای پا گذاشتن نبود!حالا چه ارتباطی بین آب افتادن و به آرزو رسیدن وجود دارد معلوم نیست.
اما شاید برایتان جالب باشد که بگویم مردانی هستند که از این فرصت سؤ استفاده می کنند. سال گذشته که از این خیابان عبور می کردم دیدم که ماشین نیروی انتظامی آنجاست.پرسیدم علت اینکه این همه آدم اینجا تجمع کرده است، چیست ؟ یک نفر گفت: مردی چادر پوشیده و خود را به عنوان یک زن جا زده و به تماشای پیکر زنانی که برای رسیدن به آرزوی خود آبتنی کرده اند، پرداخته است. یکی از زنان به او مشکوک می شود و چادرش را می کشد . که می بیند بله! یک آقای چادری به همین راحتی به زنان برهنه نگاه کرده است.
البته در فصل زمستان هم دیده ام که کسی در این قنات آب بیفتد. روزی سوار تاکسی بودم که مردی برای راننده تاکسی شروع به درد دل کرد و گفت: دستم حسابی رفته توی هم. همه زندگیم آشفته شده است. کلی بدهکارم. خانمم به من گفت برو سر جوب سعدی آبتنی کن. شاید مشکلاتمان حل شود!هوا آنقدر سرد بود که وقتی آن مرد می گفت در قنات سعدی آب تنی کرده است، من انگار درباره یکی از عجایب هفتگانه می شنیدم.
دلم می خواست پیش از چهر شنبه سوری از صدا و سیمای استان فارس برنامه ای پخش می شد و برای مردم توضیح می داد که آرزو به همت انسان برآورده می شود نه با آبتنی.انسان از دیدن این همه انسانی که فکر نمی کنند ، دلگیر می شود. آیا رسانه ها نباتید به جای پر کردن وقت مردم با این همه سریالهای خانوادگی ،کمی هم به این موضوعات بپردازند؟
البته صدا و سیما همیشه از مراسم مختلف مردم حرف می زند، اما هیچگاه آنها را نقد نمی کند.در حالیکه بخشی از انتظاراتی که از صدا و سیما می رود این است که در آگاه کردن مردم بکوشد. مثلاً اگر از رسم کوزه شکستن می گوید ، برای آنها توضیح دهد که هیچ ارتباطی بین کوزه شکستن و رسیدن به آرزو وجود ندارد. .قتی که صدا و سیما از این مراسمها صحبت می کند و گاهی تکه ای فیلم نشان می دهد، برای کسانی که این مراسم را بدون نقد می بینند ، این توهم بوجود می آید که این مراسم زیبا هستند.برای انسان قرن بیست و یکمی اینگونه نگاه به آئین نوروزی نوعی عقب افتادگی است.
مسئله این نیست که این مراسم زیبا هستند یا اینکه هزاران سال نسل به نسل ادامه یافته اند. مهم این است که مردمی که با خرافات زندگی می کنند، عادت می کنند که فکر نکنند.
|